أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )
330
آثار الباقيه ( فارسى )
كرهء زمين سعادت را قسمت مىكنند و از اينجاست كه ايرانيان اين روز را روز اميد نام نهادند و اصحاب نيرنگها گفتهاند هركس در بامداد اين روز پيش از آنكه سخن گويد شكر بچشد و با روغن زيتون تن خود را چرب كند در همه سال از انواع بلاها سالم خواهد ماند و ايرانيان مىگويند كه در بامداد اين روز بر كوه پوشنگ شخصى صامت و خاموش ديده مىشود كه يك طاقه مرو در دست دارد و به اندازه يك ساعت پيداست سپس از چشم پنهان مىشود و تا سال ديگر اين وقت آشكار نمىگردد . زادويه در كتاب خود گفته كه سبب اين است كه آفتاب از ناحيه جنوبى كه افاهتر است طلوع مىكند . بيان مطلب آن است كه ابليس لعين بركت را از مردم زايل كرده بود بقسمى كه هر اندازه خوردنى و آشاميدنى تناول مىكردند از طعام و شراب سير نمىشدند و نيز باد را نمىگذاشت بوزد كه سبب روئيدن اشجار شود و نزديك شد كه دنيا نابود گردد پس جم بامر خداوند و راهنمايى او به قصد منزل ابليس و پيروان او بسوى جنوب شد و ديرگاهى در آنجا بماند تا اينكه اين غائله را بر طرف نمود آنگاه مردم از نو به حالت اعتدال و بركت و فراوانى رسيدند و از بلا رهايى يافتند و جم در اين هنگام به دنيا بازگشت و در چنين روزى مانند آفتاب طالع شد و نور از او مىتافت و مردم از طلوع دو آفتاب در يك روز شگفت نمودند و در اين روز هر چوبى كه خشگ شده بود سبز شد و مردم گفتند ( روز نو ) يعنى روزى نوين و هر شخص از راه تبرك به اين روز در طشتى جو كاشت سپس ، اين رسم در ايرانيان پايدار ماند كه روز نوروز در كنار خانه هفت صنف از غلات در هفت اسطوانه بكارند و از روييدن اين غلات به خوبى و بدى زراعت و حاصل ساليانه حدس بزنند . در اين روز بود كه جمشيد باشخاصى كه حاضر بودند امر نمود و به آنان كه غائب بودند نوشت كه گورستانهاى كهنه را خراب كنند و گورستان تازهاى مسازند و اين كار در ايرانيان باقى ماند و خداوند آن را پسنديد و پاداشى كه ايزد تعالى